خرید بک لینک
Twenix جان کاش اسم تو می آمد در صدر "وبلاگ دوستان" بروز شده. می خواندمت ببینم تو هم مثل من به طور باورنکردنی آدمِ زندگی شده ای؟ تو هم گه گداری دلت هوای شاخ های فکرت را میکند- همان ها که وقتی لب به حرف

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

چقدر شبیه ش بود... انقدر کحس کردم اینجاست. . و؟ ترسیدم. ترسیدم از نزدیک بودن ش. دور را نزدیک ترین کردم و حالا حتی یه شباهت انقدر ترسوندنتم. چه کاری ه میکنی آخه دختر....

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

اینم شعری که روی مزار صائب نوشته بود و سیر نشدم از خوندنش... حفظش کردم (:


در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

عالم پرست از تو و خالی است جای تو

در مشت خاک من چه بود لایق نثار؟

هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو

صائب چه ذره است و چه دارد فدا کند؟

ای صد هزار جان مقدس فدای تو....

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

تا راهنمایی خواب درست و درمونی ندیدم. خوابی که به وقت دیدنش گره گشا باشه یا یادم بمونه. اما از 15 سالگی یه دنیای عمیق معنادار و عجیب به اسم عالم خواب به جهان من اضافه شد. و رویاهایم تبدیل شده اند به م

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

شب به شب، وقتی آرش را بدرقه کردم به تخت، وقتی همه ی لیوان رفته توی ماشین، وقتی فقط روشنای راهرو هست و ماه، وقتی خنکای نسیم پنجره گردن م رو مور ور میکنه، تازه تایم ما" شروع میشه.تایم من و این لپ تاپ

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

"میام پیشت"

.

.

.

.

.

.

.

تاثیرگذاری ش به مختصر و مفید بودنش ه اما داستان پشت ش برای اینکه یادم نره را در چند کیورد مینویسم: صبح/تپ پرشیا/بعداز چند روز مراسم/ تورپیاده روی/ سوالا/ میام پیشت

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

درد های منقطع شکم

درد سینه ها

افزایش دفعات دفع ادرار

خدایا نه نه نه

________________________________________________________________________

پ.ن: هپی دی سکند انیورسری

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

پیرو پست قبل خوبه بگم چقدر ترسیدم از احتمال بارداری و به خیر گذشت. همش توهمه ((: خدایا تو شنواترینی. مرسی که الان نه. بعد باز یه وحشت بزرگ را پشت سرگذاشتم که گم شدن چند ساعته ی حلقه نامزدی و ازدواجم

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

بی کم و کاست این ماه مهر را یادم هست. چون روز اول مهر شروع به خواندن کتاب فرمول برنامه ریزی کردم که هدیه ذومین سالگرد ازدواج م از طرف آرش بود. چون صحنه ی دوم این ماه در خاطرم اسکرین لپ تاپ بود و است

برچسب: نویسنده: نرگس اسدیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:56

صفحه بندی